تبليغاتX
شعر و ادب

 

باز خوانی شعری از فروغ فرخزاد

 

 

 

گل سرخ

 

گل سرخ

گل سرخ

گل سرخ

 

او مرا برد به باغ  گل سرخ

و به گیسوهای مضطربم در تا ریکی

گل سرخی زد

وسر انجام

روی برگ گل سرخی با من خوابید

 

 

ای کبوتر های مفلوج

ای در ختان بی تجربه ی یا ئسه

                ای پنجره های کور

زیر قلبم در اعماق کمر گاهم ،اکنون

گل سرخی دارد می روید

گل سرخ

سرخ

مثل یک پرچم در

رستاخیز

 

آه من آبستن هستم ،

                          آبستن، آبستن .

 

 

گل سرخ

گل سرخ

گل سرخ

 

در فرهنگ ما گل سرخ نماد پاکی ،زایندگی،عشق و ایثار ،تولد و باز زایی،معصومیت است و ...نکته ی مهم در این شعر تکرار و تا کید واژه ی "گل سرخ "است که این شاخصه همراه شروع نا گهانی شعر از سکوت به صدا و پا یان بردن آن از صدا به سکوت از ویژگی های سبکی فروغ است که در دیگر اشعار خوب شاعر هم مشهود است :دلم گرفته است /دلم گرفته است / به ایوان می روم/و دستم را به پوست کشیده ی شب می کشم/و...از نگاه زیبایی شنا سانه این ویژگی گذشته از این که به شعر خاصیت ار جا عی      می دهد وبه ذهن سپر دن ان را اسان می کند با تکرار و تا کید بر وا ژگانی پای می فشارد که هدف اصلی شعر یا ستون اصلی خیمه ی شعرند در ضمن نوعی معصو میت شا عرانه به شعر می بخشد ،معصو میتی که خاص کودکان است که بیشتر کلمات را با تکرار و تاکید  می ا غازند و به پا یان می برند . شاعر هم که در لحظات جذبه و خلوص شاعرانه با کو دکی خود یکی می شود یعنی راوی –کودک است یا شاعر –کودک ،نا خود اگاه به چنین بیان و زبانی متمایل می شود .

 

 

او مرا برد به باغ گل سرخ

و به گیسو های مضطربم در تا ریکی

گل سرخی زد

و سر انجام

روی برگ گل سرخی با من خوابید

 

 

مصرع "او مرا برد به باغ گل سرخ "رفتن با تر دید را نشان می دهد رفتنی که در ان خود رونده گو یا میل به رفتن دارد اما مردداست چرا که در غیر این صورت باید می گفت "من با او رفتم به باغ گل سرخ"و این تردید با واژه ی "مضطرب"در مصرع بعدی "و به گیسو های مضطربم در تاریکی "کامل می شود راوی – شاعر یا معشوق شعری، مضطرب است و این اضطراب توام با میل ،طبیعی است چرا که با توجه به مصرع های بعدی قرار است یک همخوابی صورت پذ یرد و این اضطراب گویا به خاطر ترس تو ام با میل و از دست دادن با کرگی است که نوعی پوست اندازی و دگر دیسی فیزیکی و روحی را به همراه دارد و سویه های دیگر تا ویل که تا پا یان شعر ادامه دارد از همین بند رخ می نماید که وقتی به گیسو های تر سان از تا ریکی یا تر سان از   همخوابی ناشی از یک عشق شاید ممنوع گل سرخی زده می شود ،ان اضطراب از بین می رود و سر انجام دو دلداد ه چنان به هم نزد یک می شوند که می توانند روی برگ گل سرخی به هم بیا میزند ضمن این که ترکیب "گیسو های مضطرب در تا ریکی "بسیار زیباست و خوابیدن "روی برگ گل سرخ "دو سو یگی تصویر و معنا را می رساند :از یک سو نزدیکی و خلوص و معصومیت عاشقانه و از جانب دیگر تصویر اروتیکی <اروتیکی که با فرهنگ و احساس و خیال در می امیزد و از جنبه های غریزی و حیوانی جنسیت جدا می شود >خوابیدن با معشوق و بر روی برگ گل سرخ را .

 

 

 

 

ای کبوتر های مفلوج

ای در ختان بی تجربه ی یا ئسه

                        ای پنجره های کور

زیر قلبم ودر اعماق کمر گاهم ،اکنون

گل سرخی دارد می رو ید

گل سرخ

سرخ

مثل یک پرچم در

رستا خیز

 

 

 

گونه گونی تا ویل با شروع این بند بر جسته تر می شود در نگاه اول به نظر می رسد که "کبوتر ها "مفلوج"پنجره های کور "در ختان بی تجربه ی یا ئسه"در معنای اصلی شان به کا ر رفته اند و و قتی دقیق تر می شویم می بینیم گویه های امده می توانند استعاره از انسان و زندگی باشند اما با ژرفکاوی بیشتر می بینیم که نوعی نماد را هم به ذهن متبادر می کنند یعنی بعنوان نمادهای <اصیل >هم در معنای اصلی شان بکار می روند و هم در معنای نمادین . حال اگر استعاره ها همیشه در معنای دیگر بکار روند {که می روند } و چیز دیگر را بگویند و نماد ها ی اصیل{نه قرار دادی} هم خود را بگویند و هم چیز دیگر را، می بینیم که این چند عنصر  شعری بین نماد و استعاره و معنای اصلی شان معلق می ما نند

و اینچنین سرودن فقط خاص لحظات ناب شا عرانه است و با عث تا ویل های گونه گون می شود :زیر قلب و در عمق کمر گاه راوی گل سرخی می روید که می تواند استعاره از یک جنین باشد با توجه به شباهت تصویری گل سرخ و جنین اما این برداشت راه را بر تاویل های دیگر نمی بندد چرا که همین گل سرخ در نگاه های دیگر می تواند تولد یک شعر را بشارت دهد و تولد شاعر را <تولدی دیگر >و هم یک ایده و ارمان اجتماعی را "مثل پرچم در ر ستا خیز "گذشته از این که شکل گیری نطفه را با سویه های گونه گون تاویل بشارت می دهد، از نظر تصویری نیز     همگونی گل سرخ لر زان و پرچم قرمز لرزان در باد یا نسیم و تصویر انها در فراز امدن و رستاخیز بسیار زیباست.

 

 

 

آه من ابستن هستم ،

                       آبستن ،آ بستن.

 

 

 

 

واژه ی "آه"در اینجا تداعی گر افسوس نیست چرا که راوی با توجه به بند های پیشین از این همخوابگی راضی است .این "اه"اهی است توام با لذت و اضطراب همراه با میل ناشی از یک مسؤو لیت به خاطر آبستنی و زایمانی که قرار است واقع شود  . پا یان بندی شعر از صدا به سکوت می رود که هم تداعی گر حالت و گفتار یک زن آبستن است (سکوت و سکون) و هم نا خود اگاه ،خواننده را به ابتدای شعر رجوع می دهد یعنی به "گل سرخ".به راستی چه کسی جز شاعر می تواند به باغ گل سرخ برود ،بر روی گل سرخی همخوابی کند و به گل سرخ آبستن شود دیگر این که این شعر از نظر فرم ،ساخت ،شاخصه های زیبایی شنا سانه و لحظه های مواج و سر شار شاعرانه به یک شعر ناب به معنای < ریلکه > ای آن نزدیک است چرا که موضوع در زبان و خیال گم می شود .

 

 

+ نوشته شده توسط جلیل قیصری در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 8:34 |